واکسن شش ماهگی
سلام
دیروز مهسا خانوم ما شش ماهش تموم شد وارد هفت ماهگی شد.
الان که دارم برات می نویسم اروم خوابیدی .دیروز من و بابایی بردیمت مرکز بهداشت و
واکسنت و زدیم . عزیزدلم موقع زدن امپول خیلی دردت گرفت و گریه کردی ،الهی قربونت برم
که چه جوری گریه میکردی
. بعدش من بغلت کردم و اروم شدی .موقع برگشتن هم تو ماشین
واسه خودت اواز میخوندی . وقتی اومدی خونه یه کم با بابایی بازی کردی و خوابیدی.همش نگرانت
بودم که تب نکنی اخه برای واکسن چهار ماهگی خیلی تب کردی و درد داشتی . وقتی بیدار شدی
استامینوفن بهت دادم چون با طعم موز بود خوردی (عزیزدلم علاقه خاصی به خوردن میوه ها
داری مخصوصا زردالو و هندونه) . دیشب یه کوچولو تب داشتی صبح بهت استامینوفن دادم الان هم
خدارا شکر خوبی.تقریبا سه هفته ایه که غذای کمکی رو شروع کردیم ولی شما خیلی کم غذا میخوری .
فرنی رو اصلا دوست نداری ولی شیر برنج رو دوست داشتی و میخوردی اونم خیلی کم .این هفته هم
میخام واست سوپ درست کنم که امیدوارم خوشت بیاد. هر چی بزرگتر میشی شیطونی هاتم بیشتر
میشه و جیگرتر میشی تا روی زمین میخابونمت فوری غلت میزنی و میری رو شکم میخوابی دیگه دستتو
خودت از زیر شکمت در میاری ونیاز به کمک نداری . الان هم بیدار شدی و گشنته. عکسات رو هم بعدا میذارم.



واکسن شش ماهگی
