احوالات یک سال و یک ماهگی مهسا
سلام
سلام عزیزم
می دونم که خیلی تنبل شدم ولی بخدا دیگه اصلا نمی تونم تند و تند
بیام هم شرمنده دختر گلم هستم هم شرمنده دوستای عزیزم که
نمیتونم بهشون سر بزنم . از بس که مهسا شیطونی میکنه ،
از وقتی که چهار دست و پا راه میره دیگه یه جا بند نمیاد ، هر جا که
دلش بخاد میره واسه خودش . همش یا تو کابینته یا تو کمد دیواری
یا سرش تو ماشین لباسشوییه
تازگیا هم یاد گرفته اشغالا رو بریزه
تو سطل زباله ، اشغال که چه عرض کنم از سیب زمینی وپیاز گرفته
تا هر چیزی که دم دستش بیاد.
همچنان عاشق بیرون رفتنه ،از
بچه ها خیلی خوشش میاد تا یه بچه مبینه میگه ای سیه (این چیه)
منم میگم نی نیه ولی مگه دست برداره همینجوری تکرار میکنه 
تاز گیا این کلمه رو یاد گرفته و روزی هزار بار تکرارش میکنه
از
سیب زمینی سرخ کرده خیلی خوشش میاد. دوست نداره من بهش
غذا بدم . دیگه مستقل شده و خودش غذاشو میخوره .
دخترم بلده ناز کنه اما از نوع خشنش که ادم پشیمون میشه .
به کفشش میگه پا ... به تاب میگه تاب تاب ...به اب میگه آم...
الانم بیدار شده و من باید برم .عکسا رو هم تو پست بعدی میزارم.



احوالات یک سال و یک ماهگی مهسا
