دخترم
حدود سه ماه دیگر قدمهای کوچکت را به خانه پر مهرمان می گذاری تا از قبل هم خوشبخت تر شویم...
هرچند این روزها
خسته ام و دلگیر...
ولی شیطنت های تو غبار ناله را از صورتم محو میکند و لحظاتی خطوط لبخند را بر چهره ام می نگارد...
بی صبرانه انتظارت را میکشم، نمیدانم شانه هایم بار این موهبت بزرگ را می تواند کشید؟؟؟ نمیدانم حضورت در اندازه لیاقت من هست؟؟؟؟
از پروردگارم عاجزانه طلب میکنم سخاوتمندانه کاستی هایم را بپوشاند تا میزبان خوبی برای گوهر وجودت باشم...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



دخترم
