مهسامهسا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره
ماهانماهان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

مهسا قشنگترین بهانه زندگی

... عکس ...

  .     مهسا تو حموم ( دخترم عاشق اب بازیه به زور میاریمش بیرون )    مهسا وقتی که از حموم میاد بیرون  اینجا هم تو مسجد اقا جونشه عکسای سفر مشهد مهسا تو فرودگاه بوشهر پارک کوه سنگی باغ وحش وکیل اباد مهسا در حال خوردن بستنی تو هواپیما مسیر مشهد _تهران اینم نازنین خانم (دختر خاله مهسا )     ...
2 مرداد 1393

ما اومدیم

سلام سلام به همه دوستای گلم .امیدوارم حال همگی خوب باشه .نماز و روزه هاتون هم قبول باشه. بلاخره ما با یه غیبت نسبتا طولانی اومدیم (البته این غیبتمون هم واسه خودش دلیل داره که دلیلشو در اینده به دوستای گلم خواهم گفت ) اما با دست پر اومدم . اما بریم سر اصل مطلب ،پرنسس خونه ما دیگه  بزرگ شده و واسه خودش خانمی شده . از وقتی راه میره دیگه یه جا بند نمیاد . دیگه هر چیزی رو میخاد خودش میره بر میداره . اکثر کلماتی که بهش میگیم رو تکرار میکنه . افراد دور و برشو میشناسه و به اسم صداشون میکنه . وقتی میگم مهسا برو فلان چیز رو بیار اگه  بشناسه  میره میاره وقتی  بهش میگم افرین  دختر خوشگلم ایقد ذوق زده میشه که نگو (از کلم...
27 تير 1393

اولین قدم های مهسا

سلام دیروز مهسا خانم ما اولین قدم هاشو به تنهایی برداشت .دیروز بعد از ظهر نشسته بودیم و داشتیم تلویزیون نکاه میکردیم مهسا هم مشغول بازی کردن بود. یهو دیدم  مهسا از سر جاش بلند شد و شروع کرد به راه رفتن . منو بابایی  از خوشحالی نمیدونستیم چکار کنیم تا چند ثانیه همینجوری نگاش میکردیم (اخه راه رفتنش دیر شده بود و ما هم کم کم داشتیم نگرانش میشدیم ) مهسا هم همینجوری داشت یواش یواش راه میرفت . اما یدفعه تعادلش بهم خورد و افتاد یه نگاه به ما کرد ما هم براش دست زدیم  مهسا هم دوباره بلند شد وراه رفت . حالا مگه ول کن بود  از خوشحالی جیغ میکشید و راه میرفت  ما هم تشویقش میکردیم تا اینکه خسته شد ...
25 ارديبهشت 1393

دختر 15 ماهه ما

سلام  سلام به همه دوستای گلم . مهسا خانم ما بزرگ شده حالا دیگه ١٥ ماهش تموم شده با کلی کارای جدید و خطرناک. تقریبا روزی ٢٠ بار دور تا دور خونه رو میچرخه و به همه جا سرک میکشه ، روزی چند بار کمد دیواری ها رو میگرده و خالی شون میکنه حالا دنبال چی میگرده خدا میدونه میره زیر میز کامپیوتر و بعدش بلند میشه و سرش میخوره به میز و جیغ میزنه که بیاییم  درش بیاریم. از وقتی که چهار دست و پا میره دیگه یه جا نمیشینه هر جا میرم دنبالمه. یکی از سرگرمیاش اینه که کتاباشو ورق بزنه و عکساشو به مامان نشون بده و بگه ای سیه (این چیه ) و مدام هی تکرار کنه . از حرف زدنش بگم که چقدر بامزه است اصلا به زبون ما نیست حالا کجاییه نمیدونم...
4 ارديبهشت 1393

ادامه عکسا

مهسادر حال پاره کردن و خوردن دستمال کاغذی دخترم داره دریارو فوت میکنه..نه این که داره باد میاد مهسا هم داره مقابله به مثل میکنه.. اینم یکی از خرابکاری های مهسا مهسا و گل سراش... اینجا رفته بودیم شیراز مهمانسرای شرکت بابایی مهسا خیلی دوست داره تو ماشین جای بابایی بشینه تا باباش از ماشین پیاده میشه سریع میره سر جاش میشینه وعینکشو برمیداره بعدش میذاره رو چشماش اینجا برای اولین بار انگشتای دستشو لاک زدم ..بچم اینقدر ذوق زده بود که نگوووو     ...
15 اسفند 1392

عکس

سلام اینم از عکسایی که قولشو داده بودیم مراحل برداشتن و خوردن شکلات توسط مهسا  ادامه دارد.... ...
15 اسفند 1392