مهسامهسا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه سن داره
ماهانماهان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

مهسا قشنگترین بهانه زندگی

احوالات یک سال و یک ماهگی مهسا

  سلام سلام عزیزم می دونم که خیلی تنبل شدم ولی بخدا دیگه اصلا نمی تونم تند و تند  بیام هم شرمنده دختر گلم هستم هم شرمنده دوستای عزیزم که  نمیتونم بهشون سر بزنم . از بس که مهسا شیطونی میکنه ، از وقتی که چهار دست و پا راه میره دیگه یه جا بند نمیاد ، هر جا که  دلش بخاد میره واسه خودش . همش یا تو کابینته یا تو کمد دیواری یا سرش تو ماشین لباسشوییه  تازگیا هم یاد گرفته اشغالا رو بریزه تو سطل زباله ، اشغال که چه عرض کنم از سیب زمینی وپیاز گرفته تا هر چیزی که دم دستش بیاد. همچنان عاشق بیرون رفتنه ،از بچه ها خیلی خوشش میاد تا یه بچه مبینه میگه ای سیه (این چی...
12 اسفند 1392

چند تا عکس از یک سالگی مهسا خانم

قربون خنده هات برم من هر وقت میخواییم ازش عکس بگیریم اینجور نگاه میکنه اینجا جیگر سرما خورده بود وبی حال بود الهی مامانش فداش بشه مهسا در حال خوردن انار مهسا موقع نگاه کردن به تبلیغ مورد علاقه اش  بقیه عکسا در پست بعدی ...
8 بهمن 1392

تولدت مبارک عسلم

سلام سلام دختر خوشگل مامان تولدت یک سالگیت مبارک یک سال از عمر نازنینت گذشت با همه خوبی ها و بدی ها ... همه روزهای سال رو  تجربه کردی ...فدای اون قد کشیدنت بشم من ... 24 دی تولدت بود عزیزم صبح روز تولدت منو بابایی بردیمت بهداشت و واکسن یک سالگیت رو زدیم ، بعد از ظهرشم رفتیم طلا فروشی و بابایی دو تا النگوی خوشگل واست خرید . بعدشم رفتیم کیک و شمع وفشفشه گرفتیم و اومدیم خونه واست تولد بگیریم اما تو اصلا سر حال نبودی ما هم نتونستیم یه عکس درست و حسابی ازت بگیریم. واما از تغییراتت بگم ... دخترم دیگه واسه خودش خانمی شده هر چیزی رو که بهش میگیم رو میفهمه و بعضی از کلماتو تکرار میکنه ...  چهار دست و پا راه میره وهرجا...
8 بهمن 1392

بدون عنوان

سلام سلام به دوستان خوبمون امیدوارم حال همگی خوب باشه    مهسا خانم ما دیروز یه سالش تموم شد و وارد دومین سال زندگیش شد ما هم دیشب واسش یه تولد کوچولو گرفتیم فعلا دسترسی درست و حسابی به اینترنت نداریم .به زودی با کلی عکس و مطلب میایم   
25 دی 1392

یازده ماهتم تموم شد عسلم

سلام دختر نازنینم امروز١١ ماهه شدی عزیز مامان سال پیش این موقع ها چه دوران سختی داشتم و چقدر ازخدا میخواستم که زودتر تموم بشه و دخترمو ببینم وقتی به دنیا اومدی با خودم میگفتم کی میشه بشینه چهار دست و پا بره بخنده برقصه و وقتی به هرکدومشون میرسیدم چقدر ذوق زده میشدم این روزا اینقدر سرگرم شیرینکاریاتم که اصلا نمیفهم کی و چه جوری روزام سپری میشه هر روز یه کار جدیدیاد میگیری و باهر کار جدیدت مامان و بابا کلی عشق میکنن اصلا باورم نمیشه فقط 1 ماهه دیگه مونده که یکساله بشی عزیز دلم خیلی دوست دارم عروسکم . عسل مامان این روزها خیلی شیطون بلا شدی همش میخای با وسایل خونه ور بری اصلا اسبازیاتو دوست نداری . از شیطونیهات که بگذریم کلا کارات ...
24 آذر 1392