مهسامهسا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه سن داره
ماهانماهان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

مهسا قشنگترین بهانه زندگی

بابایی روزت مبارک

سلام روز پدر رو به همه باباهای خوب دنیا تبریک میگم (مخصوصا بابای خودم ومهسا گلی )انشاله که همیشه سالم و تندرست باشید.          ای پدر بوی شقایق می دهی عاشقی را یاد عاشق می دهی              با تو سبزم،گل بهارم،ای پدر هر چه دارم از تو دارم ای پدر پدرم باز می شود تو را بهانه کرد بهانه نفس تویی تویی که سر شار از طراوت مریم هایی هستی که بوی عشق می دهند پدرم  باز می شود به تو اشاره کرد تو که تکرار عشق در نبض زمانی شباهت تو با ماه اسمان اینست هر دو از اسمان ،هر دو ...
3 خرداد 1392

چهار ماهگی جیگر

سلام به همه دوستای خوبمون . مخصوصا دایی محمد و دایی حسن (دایی های مهسا)که خیلی خیلی دلمون واسه شون تنگ شده. مهسا گلی 24 اردیبهشت چهار ماهش تموم شدو وارد پنج ماهگی شد. منو بابایی جیگر و بردیم  بهداشت و واکسن 4 ماهگیشو زدیم. عزیز دلم بر عکس دو ماهگیش که اصلا تب نکرد . این دفعه  خیلی تب کرد ،پاش خیلی درد میکرد طوری که تا بهش دست میزدیم گریه میکرد ، تا دو روز کلا بی حال بود و حوصله هیچکی رو نداشتو اصلا تحویلمون نمی گرفت . خدا رو شکر الان خوبه خوبه و طبق معمول همش بهونه میگیره که بغلش کنیم و منو بابایی هم چاره ای جز اطاعت کردن نداریم.  ...
2 خرداد 1392

سوراخ کردن گوش جیگر

بلاخره منو بابایی تصمیم گرفتیم گوش مهسا رو سوراخ کنیم ،اخه به خاطر گوش دردش  که همه دستشو میبرد طرف گوشش یه کم دو دل بودیم .بلاخره روز دوشنبه بابایی که از سر کار اومد خونه رفتیم مطب دکتر اسماعیلی وگوش جیگر رو سوراخ کردیم .  مهسا خانم هم که خیلی دختر خوبی بود و اصلا اذیت نکرد اولش یه کم گریه کرد ولی بعدش دیگه اروم شد . بیشتر ترسیده بود اخه اقای دکتر یه خودکار برداشتو  شروع کرد که رو گوشش علامت بزنه بعد سوراخ کنه ده دقیقه گرفتار بود تا علامت  بزنه اخه مهسایی هم سرشو تکون میداد و گریه میکرد بلاخره با کمک بابایی موفق شد  رو گوش جیگر علامت بزنه .شکر خدا تا الان هم که مشکلی پیش نیومده فق...
4 ارديبهشت 1392

سه ماهگی دختر گلم

دخترم ۳ ماهه که حضور گرم و شیرینت روشنایی بخش خونمون شده هیچ وقت فکر  نمیکردم مادر شدن حس به این زیبایی رو همراه خودش داشته باشه .خدایا شکرت ازاينكه منو لايق مادر شدن  دونستي . مهسا خانم ما بزرگتر شده. حالا گردنشو نگه می داره از خودش صدا در می اره و احساسات نشون می ده وقتی باهاش حرف میزنیم با صدای بلند میخنده ،  زیاد دست و پاهاشو تکون میده همش میخاد بغل باشه به اینم راضی نمیشه  باید بغلش کنی و راه بری والا جیغش درمیاد . ...
26 فروردين 1392