مهسامهسا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه سن داره
ماهانماهان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

مهسا قشنگترین بهانه زندگی

خداخافظ هشت ماهگی

سلام دخترگلم هشت ماهتم تموم شد و وارد 9 ماهگی شدی دیگه واسه خودت خانمی شدی و روز به روز داری شیرین تر میشی.9 ماهگیت مبارک عسلم. الان قشنگ میتونی بشینی و با اسباب بازی هات بازی کنی، بازی که چه عرض کنم بخوریشون علاقه وافری به موبایل و کنترل تلویزیون داری . تا دستت به کنترل tv میرسه سریع کانال رو عوض میکنی و نمیذاری مامان فیلمشو ببینه . دالی کردنو خیلی دوست داری وقتی میریم پشت یه  چیزی قایم میشیم و تا میایم  بیرون با صدای بلند میخندی .تازگیا یاد گرفتی تا یه اهنگی رو میشنوی سرتو تکون میدی و واسه خودت اواز میخونی. مامانم نمیدونم کی این نوشته هامو میخونی ... ...
24 شهريور 1392

دخترم روزت مبارک

تقدیم به بهترین دختر دنیا و امید حیات من از بین همه فرشته های پاک ومعصومش خداوند مهسا را به ما بخشید   نعمتی که شکرش را نتوان برزبان جاری ساخت ....   دخترم ان هنگام که دستان کوچکت را در میان دستانم میگیرم ..   ان هنگام که پوست لطیف تو را لمس میکنم... ان هنگام که تپش قلبت راحس میکنم...   دلم میخواهد با تمام وجود فریاد برآرم خداوندا شکرت چراکه من خوشبخت ترین بنده تو   رو ی زمینم.................   دخترم دوستت داریم با تمامی احساسی که از عمق جانمان ریشه میگیرد                  &n...
16 شهريور 1392

پایان هفت ماهگی

ماه من ،دختر خوشگلم دیروز هفت ماهت تموم شد و اومدی تو هشت ماه . هشت ماهگیت مبارک عزیزم روز به روز با مزه تر و خوردنی تر میشی ، دیگه میتونی چند دقیقه ای بدون کمک بشینی همش دوست داری باهات بازی کنیم ، عاشق کشیدن مویی دیگه من و بابایی رو کچل کردی هر وقت بغل بابایی هستی تا من و میبینی سریع دستاتو به طرفم دراز میکنی که بغلت کنم . از ته گلوت دددددددد میکنی و میخندی .الهی فدای اون خنده هات که وقتی میخندی و قهقهه میزنی دل ادم واست ضعف میره .       اینم مهسا و بابایش روز عید فطر. قربون او نگاه کردن نفسم . اینم مهسا و داییش (دایی محمد)       ...
25 مرداد 1392

اولین مرواریدای مهسا

سلام دوستای گلم امیدوارم که حال همگی خوب باشه و طاعات وعبادات همه تون قبول باشه . جیگر مامان بلاخره بعد از چند روز بی قراری دو تا از دندونای پایینش در اومدن . وکلی مامان و بابا بابت مرواریدای خوشگلش خوشحال شدند. مبارکت باشه عزیزم.   مهسا در حال خوردن اب هویج ،نوش جونت عزیزم     ...
9 مرداد 1392

اولین عید 3 نفره ما

دختر عزیزم اولین سالیه که عید رو باحضور گرم و پر از شیطنتت جشن میگیریم،حالا دیگه سه نفر شدیم اولین عید زندگیت مبارک و برات بهترین ها رو آرزو دارم.
9 مرداد 1392

واکسن شش ماهگی

سلام دیروز مهسا خانوم ما شش ماهش تموم شد وارد هفت ماهگی شد. الان که دارم برات می نویسم اروم خوابیدی .دیروز من و بابایی بردیمت مرکز بهداشت و واکسنت و زدیم . عزیزدلم موقع زدن امپول خیلی دردت گرفت و گریه کردی ،الهی قربونت برم  که چه جوری گریه میکردی   . بعدش من بغلت کردم و اروم شدی .موقع برگشتن هم تو ماشین واسه خودت اواز میخوندی . وقتی اومدی خونه یه کم با بابایی بازی کردی و خوابیدی.همش نگرانت  بودم که تب نکنی اخه برای واکسن چهار ماهگی خیلی تب کردی و درد داشتی . وقتی بیدار شدی استامینوفن بهت دادم چون با طعم موز بود خوردی (عزیزدلم علاقه خاصی به خوردن میوه ها داری مخصوصا زردالو و هندونه) .&nb...
25 تير 1392

پایان پنج ماهگی مهسا

  سلام مهسا خانم ما دیروز ٥ ماهش تموم شد و وارد ٦ ماهگی شد. عزیز دلم هر چی بزرگتر میشی شیطونی هاتم بیشتر میشه. دیگه تقریبا  همه چی رو میفهمی وقتی باهات حرف می زنم یا بازی می کنم با دقت بیشتری نگاه می کنی دیگه راحت میشه باهات بازی کرد و بیرون بردت . جیگرم عاشق اکواریومی  ایقد ماهی ها رو دوست داری که وقتی میبرمت کنار اکواریوم از خوشحالی  همش جیغ میکشی ،اگه سه ساعتم بذارمت جلوی اکواریوم صداتم در نمیاد. آخر این ماه میبرمت  دکتر تا غذای کمکی رو شروع کنه خیلی ذوق دارم که میخوای غذا بخوری از یه طرف دوست دارم همیشه اینقدری بمونی از یه طرف دیگه هرچی میگذره شیرینی و اداهای تو هم بیشتر میشه این ل...
25 خرداد 1392